تبلیغات
افسوس که...

افسوس که...
هیچ وقت نتونستـم جایی رو پیدا کنـم که اسمشو خونه بـذارم
لینک دوستان

تصاویر جدید زیباسازی وبلاگ , سایت پیچك » بخش تصاویر زیباسازی » سری چهارم www.pichak.net كلیك كنید

یک روز آموزگار از دانش آموزانی که در کلاس بودند پرسید آیا می توانید راهی غیر تکراری برای ابراز عشق ، بیان کنید؟ برخی از دانش آموزان گفتند «با بخشیدن»، عشقشان را معنا می کنند. برخی «دادن گل و هدیه» و «حرف های دلنشین  را » راه بیان عشق عنوان کردند. شماری دیگر هم گفتند «با هم بودن در تحمل رنجها و لذت  بردن از خوشبختی» را راه بیان عشق می دانند . در آن بین ، پسری برخاست و پیش از این که شیوه دلخواه خود را برای ابراز عشق بیان کند، داستان کوتاهی را تعریف کرد که از این قرار بود که؛

بقیه داستان در ادامه مطلب

یک روز آموزگار از دانش آموزانی که در کلاس بودند پرسید آیا می توانید راهی غیر تکراری برای ابراز عشق ، بیان کنید؟ برخی از دانش آموزان گفتند «با بخشیدن»، عشقشان را معنا می کنند. برخی «دادن گل و هدیه» و «حرف های دلنشین  را » راه بیان عشق عنوان کردند. شماری دیگر هم گفتند «با هم بودن در تحمل رنجها و لذت  بردن از خوشبختی» را راه بیان عشق می دانند . در آن بین ، پسری برخاست و پیش از این که شیوه دلخواه خود را برای ابراز عشق بیان کند، داستان کوتاهی را تعریف کرد که از این قرار بود؛

یک روز زن و شوهر جوانی که هر دو زیست شناس بودند طبق معمول برای تحقیق به جنگل رفتند.آنان وقتی به بالای تپّه رسیدند درجا میخکوب شدند. یک قلاده ببر بزرگ، جلوی زن و شوهر ایستاده و به آنان خیره شده بود. شوهر، تفنگ شکاری به همراه نداشت و دیگر راهی برای فرار نبود. رنگ از صورت زن و شوهر پریده بود و در مقابل
ببر، جرات کوچک ترین حرکتی نداشتند . ببر، آرام به طرف آنان حرکت کرد.همان لحظه، مرد زیست شناس فریاد زنان فرار کرد و همسرش را تنها گذاشت. بلافاصله ببر به سمت شوهر دوید و چند دقیقه بعد ضجه های مرد جوان به  گوش زن رسید. ببر رفت و زن زنده ماند. داستان به اینجا که رسید دانش آموزان شروع کردند به محکوم کردن آن مرد.
راوی اما پرسید : آیا می دانید آن مرد در لحظه های آخر زندگی اش چه فریاد می زد؟
بچه ها حدس زدند حتما از همسرش معذرت خواسته که او را تنها گذاشته است ! راوی جواب داد: نه، آخرین حرف مرد این بود که «عزیزم ، تو بهترین مونسم بودی. از پسرمان خوب مواظبت کن و به او بگو پدرت همیشه عاشقت بود».
قطره های بلورین اشک، صورت راوی را خیس کرده بود که ادامه داد: همه زیست شناسان می دانند ببر فقط به کسی حمله می کند که حرکتی انجام می دهد و یا فرار می کند. پدر من در آن لحظه وحشتناک ، با فدا کردن جانش پیش مرگ مادرم شد و او را نجات داد."این صادقانه ترین و بی ریاترین ترین راه پدرم برای بیان عشق خود به مادرم و من بود".

  • امیری به شاهزاده ای گفت عاشقت شده ام، شاهزاده گفت: زیباتر از من، خواهر من است که پشت سر تو ایستاده...! امیر برگشت و دید کسی نیست...!

شاهزاده گفت: عاشق نیستی ...! زیرا که عاشق به غیره نظر نمی کند...!




طبقه بندی: خسته روزگار، فـریاد سکوت،
برچسب ها: ابراز عشق، حرف های دلنشین، صادقانه ترین راه بیان عشق، لذت بردن از خوشبختی، لحظه های آخر زندگی، همیشه عاشق، قطره های بلورین اشک، عاشق نیستی، داستان امیر و شاهزاده،
[ چهارشنبه 1390/04/1 ] [ 19:58 ] [ جواد ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

نمایش نظرات 1 تا 30

این منم

شکستن دل، به شکستن استخوان دنده می‌ماند؛ از بیرون همه‌ چیز روبه‌ راه است، اما هر نفس، درد ا‌ست که می‌کشی.
@@@@
می دونی مترسک تو تنهاییش به کلاغ چی گفت. گفت هر چه قدر دوست داری نوکم بزن اما تنهام نذار.
@@@@
چقدر خوبه ادم یكی را دوست داشته باشه نه به خاطر اینكه نیازش رو برطرف كنه، نه به خاطر اینكه كس دیگری رو نداره، نه به خاطر اینكه تنهاست و نه از روی اجبار، بلكه به خاطر اینكه اون شخص ارزش دوست داشتن رو داره
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
كل بازدیدها : نفر



امتیاز وبلاگ ها تا این لحظه

abzareweb
تماس با ما
ابزار وب

جاوا اسكریپت



قالب میهن بلاگ

download

قالب بلاگفا

قالب وبلاگ

قالب بلاگ اسکای

قالب پرشین بلاگ

اخلاق اسلامی

قالب وبلاگ